تبليغاتX
بچه دهاتي تنها
آمده است که خداوند برای تنهایی آدم، حوا را آفرید و از زندگی پر تلاطم آنان تنهایی به دنیا آمد
 سخناني از بزرگان

اسپنسر جانسون:

زندگی دو نیمه است : نیمه اول در انتظار نیمه دوم ، نیمه دوم در حسرت نیمه اول

----------------------------------------------

ناشناس :

معلم نفس خود و شاگرد وجدان خویش باش

----------------------------------------------

ابوعلی سینا :

هیچ چیز در دنیا اتفاقی نیست

----------------------------------------------

دایر :

حضور در زمان حال ، یعنی دور کردن حواس پرتی ها و توجه به آنچه در همین لحظه است

----------------------------------------------

جانسون :

بهترينها و زيباترينها در جهان نه ديده می شود و نه حتی لمس میشود، آنها تنها باید در دل ديده و لمس کرد

----------------------------------------------

ناشناس :

بودن یا نبودن مساله اینست

----------------------------------------------

شکسپیر :

حقیقت را همانطور که هست بپذیر

----------------------------------------------

اوستان :

خود را بشناس ، چرا که زندگی ارزشيابی نشده ، ارزش زيستن ندارد

----------------------------------------------

سقراط :

نخستین گام برای از ميان برداشتن یک ملت ، پاک کردن حافظه آن است

----------------------------------------------

هوبل :

خاطره نفرت نیرومندتر از خاطره محبت است

----------------------------------------------

کوندرا :

کسیکه را که دوستش داری آزادش بگذار ، اگر قسمت تو باشد بر می گردد ، وگرنه بدان که از اول مال تو نبوده است

----------------------------------------------

ناشناس :

تا خود را از هر جهت کامل و شایسته ندیدی , قضاوت نکن

----------------------------------------------

پوشکین :

شاید زندگی قصه ای است که کودکان از آن آگاهند که زندگی را با گریه آغاز می کنند

----------------------------------------------

ناشناس :

دانای بی وجدان هيچگاه صاحب روحي پاک نخواهد بود

----------------------------------------------

رابله :

اغلب آنهایی پيروز و موفق می شوند که کمتر تعریف و تمجید شنيده باشند

----------------------------------------------

ناشناس :

کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت : غرور ، عشق ، دروغ اونوقت کسی از روی غرور برای عشق دروغ نمی گفت

----------------------------------------------

ناشناس :

آیا بشر هنگامی زنده است که دیگران زنده اند ؟

----------------------------------------------

گوته :

آنکه به صبح می اندیشد ، هميشه می خندد

----------------------------------------------

دو مرد در کنار درياچه ای مشغول ماهيگيری بودند . يکی از آنها ماهيگير با تجربه و ماهری بود اما ديگری ماهيگيری نمی دانست .

هر بار که مرد با تجربه يک ماهی بزرگ می گرفت ، آنرا در ظرف يخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما ديگری به محض گرفتن يک ماهی بزرگ آنرا به دريا پرتاب می کرد .

ماهيگير با تجربه از اينکه می ديد آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسيار متعجب بود . لذا پس از مدتی از او پرسيد :

- چرا ماهی های به اين بزرگی را به دريا پرت می کنی ؟

مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است !

 

گاهی ما نيز همانند همان مرد ، شانس های بزرگ ، شغل های بزرگ ، روياهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنيم . چون ايمانمان کم است .

ما به يک مرد که تنها نيازش تهيه يک تابه بزرگتر بود می خنديم ، اما نمی دانيم که تنها نياز ما نيز ، آنست که ايمانمان را افزايش دهيم .

خداوند هيچگاه چيزی را که شايسته آن نباشی به تو نمی دهد .

اين بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار می دهد استفاده کنی .

هيچ چيز برای خدا غير ممکن نيست .

 

به ياد داشته باش :

به خدايت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است ،

به مشکلاتت بگو که چقدر خدايت بزرگ است .

 

 

|+| نوشته شده توسط قاسم در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386  |
 تقدر

تقدير

تقدير است بازي روزگار

كه مرا به انتهاي جنون خواهد برد

اي خوش قدم

همچون گلي در مرغذار

هر لحظه خواب روياهايم را مي بينم

ابر مرا به نظاره مي نشاند

به همان خلوت تنهايي تنهاييم

كه پيش گفتار كلامم

واژه واژه از بر مي شود

ابر مرا خواهد ديد

تا انتهاي كوچه تنهايي

كبوتران خوش سخن

با اظطراب سخن مي گويند

تا آتش جانم را

به انتهاي جنون برساند

اينجا حرفي از مهرباني نيست

و فراواني غرور

ابر مرا خواهد ديد

در انتهاي زمان خواهد ديد

اي كاش آدميان ، آدم مي شدند

از بهشت رانده نمي شدند

به هوس يه خوشه گندم

و لحن مبهم صداي خويش را فراموش كرده اند

و دلي كه آشفته است

بدمبال كدامين قصه و افسانه اند

سكوت راز دل است

با حرفهاي گفته و نا گفته ها

ابر مرا خواهد ديد

در كوچه باغهاي تنهائي دلم

آخر من به كدامين جرم محكومم

كه اينچنين است بازي روزگار

زبانم به حرف نمي آيد

صدايم را كسي نمي شنود

نگاهم را كسي نمي بيند

صداي كلاغهاي خبر چين همه جا به دا در مي آيد

نمي دانم از كدامين حرف بايد سخن گفت

به كدامين واژه بايد دل بست

مي ترسم مي ترسم

از اين گرگان به ظاهر آدم نما

ناچارم به نظاره نشسته ام

به تماشاي اين گرگان آدم نما

كه دم از انسانيت مي زنند

|+| نوشته شده توسط قاسم در یکشنبه چهارم شهریور 1386  |
 نوشته هاي من
فرياد از اين دل كه درد دلي دارد


دل من با دل او هم سفري دارد


خبري دادم از اين دل در ره عشق


در  ره ديدار او منزل گهي پيدا شد


كيست در اين شهر كه فرياد مرا گوش كند


هيچ كس جز تو كسي نيست كه بيداد مرا گوش كند


گوش شنوا نيست در اين شهر صفا


شهر صفا شهر وفا بيدادگري پيدا شد


جان من پر شد از  پند و مهنت همه كس


من در تو جز نفس عشق ندارم هوسي


در ره عشق در اين دوره سخن گفتن خطاست


هر دم از مهنت يار دگر بايد گفت


هر دم از مهنت يار دگر بايد خواند


صبر من حرف او شيرين سخني بايد گفت


كار عشق نيست هوس بازي در همه عمر


تهمت كفر به عاشق نزنيد


عاشقي پاك ترين آئينه است
|+| نوشته شده توسط قاسم در یکشنبه چهارم شهریور 1386  |
 چه ملوس

|+| نوشته شده توسط قاسم در یکشنبه چهارم شهریور 1386  |
 قشنگه مگه نه

                                       

                         

|+| نوشته شده توسط قاسم در یکشنبه چهارم شهریور 1386  |
 
 
بالا